ناگهان چقدر زود دیر میشود

اجتماعی

یه وقتایی می مونی بین زمان حال و گذشته مثل آدمایی که تو برزخ هستن نه تواون دنیایی نه این دنیا ، .... خاطرات گذشته مثل رگبار سوراخ سوراخت میکنه ولی اسیر بایدها هستی ،خاطرات مثل یه طناب ضخیم دور ذهنت می پیچه  

میگن گذتشته ها رو فراموش کن صدها هزار کتاب نوشته شده که گذشته تمام شده و زمان در حال و آینده جاریه !

مسخره س همه ما آدما اینا رو خوب بلدیم و همه در گذشته سیر میکنیم شاید یه  پارچه گل گلی که روزی روی صندوق قدیمی خونه مادربزرگ بوده و روزای بچگی هیچکس  خاکش هم نمی تکونده میشه یه خاطره شیرین  بعد سالها وقتی به پارچه نگاه میکنی بوی قورمه سبزی و ریحون می پیچه تو ذهنت آب دهنتو قورت میدی وطعم دوغ محلی سلولهای ذهنتو قلقلک میده ...

هیچکس نمیتونه بگه روزای بچگیش رو بیاد نداره حالا خوب یا بد ، همه تو خاطرات آدم می مونه آدما یعنی انباشته ای از تار و پود خاطرات ،آدمها یعنی دونه های اناری که شب یلدا با گل پر و نمک میخورن یعنی لگد زدن به توپ پسر همسایه  یادش بخیر...

یک روزی دوست داشتن گناه نبود ولی یه روز  دیگه میشه جزو گناهان !!!!

باید دور تمام دوست داشتنهای ذهنت سیم خاردار بکشی  چقدر ما آدمها اسیر باید ها هستیم یعنی اگر این بایدها نبود به قول خاله خان باجی ها سنگ روی سنگ بند نمیشد !!!!

اما الان تمام سنگها روی هم بند هستند .!!! و هیچکس از پشت پرده این سنگها باخیر نیست !!!!!

ذهن رو که نمیشه تنبه کرد نمیشه به دلت بگی یواشکی کسی رو که سالها دوست داشتی دیگه دوست نداشته باش

دوست داشتنها که شکل هم نیست رنگارنگ و کوتاه و بلنده ، ولی آدم بودن با اینهمه باید ونباید سخته

بخاطر همین  من عاشق جلبک هام ، !!!! کاش من یه جلبک سبز بودم هر جا که میخواستم میروییدم !! بدون پاسپورت و ویزا و دلار و اعتشاشات داخلی کشور بورکینافاسو !!!! و حماقت های داعشی ها ، ................زندگی میکردم . راستی عصای جادوگر سیندرلا را اگر پیدا کردین برای من بفرستین نمیخوام فرشته یا  دیو باشم که تو این دوره زمونه فرشته ها هم با دیو ها سازش کردن ! دلم میخواد یه جلبک سبز باشم فقط همین ! 

نمیدونم جلبکها هم حافظه دارن یا نه !!! خاطره دارن یا نه ؟؟!!!! ولی میدونم گاهی جلبک ها از آدمها عاشق ترن !!! چون با تمام وجود روی آب می مونن و آب رو ترک نمی کنن یعنی وقتی می بینن آب به بودنشون عادت کرده اینقدر رو آب می مونن تا خشک میشن و می میرن ....برعکس آدما ، که به هر بهانه ای میرن ....

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آذر 1393ساعت 15:39 توسط س م ی|

 

Musician in the Rain Art Print

 

گاهی بعضی از آدم ها 

در بعضی از روزها 

از بعضی از جاها 

تقویمی میخرند ....

یک تقویم با کاغذهای کاهی و جلدی سبز

ورق میزنند 

اما بعضی از روزها در این تقویم نیست ...

در تمام دنیا 

بعضی از آدمها 

تقویمی را نمی یابند 

و بعضی از روزها گم میشود 

در حجم تمام تقویم های دنیا 

البته 

فقط بعضی از آدمها .................

و البته  فقط بعضی از روزها ...........

نوشته شده در یکشنبه نهم آذر 1393ساعت 23:12 توسط س م ی|

گاهی به شیارهای ذهنم می اندیشم ، پر پیچ و خم ترین شیارهای دنیاست

و کم جمعیت ترین جغرافیای دنیا را دارد !!!!!

جزیره ای با یک ساکن همیشگی ....

و تو همیشگی ترین ساکن شیارهای ذهن من هستی

کاش میدانستی .... پاییز 64

Tetons and The Snake River, Grand Teton National Park, c.1942 Art Print

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 21:57 توسط س م ی|

 


اگر آمدی
خبرم کن
در خانه بمانم
که از اندوه نمیرند
شمعدانی های منتظر و ماهی های حوض
و لبخندی که بشوق بر لبانم میبندد،
که تو بیایی ُ کسی خانه نباشد....

سید علی صالحی 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 13:24 توسط س م ی|

گاهی وقتی باران میاید 

میایی 

کنارم می نشینی 

نگاهم میکنی 

میخندی 

میخندم 

و ناگهان دور میشوی دور .........................

و من می مانم و شیشه های بارانی و  زاویه های تنهایی یک زن ...

دخترک درون من هنوز با چتر دنبال تو میگردد

هر روز .......

A Paris Kiss Art Print

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 18:13 توسط س م ی|

کاش میشد تکه ای از آرزوهایم را با رنگ روی آسمان دلت نقاشی میکردم 

گاهی دیگر آرزوها تمام میشود .

حتی اگر هزاران جعبه رنگ در اطرافت خودنمایی کنند 

گاهی فقط دلتنگی ........

کاش یک روز بارانی  ، بعد رنگین کمان بیایی ... 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 9:15 توسط س م ی|

پاییز دست از سرم بردار ،

من هنوز با خویشتن پاییزیم آشتی نکرده ام ،

هنوز یک صندلی در انتهای باغ است که از حضور ما خالی ست.... هنوز برگها به خانه باز نگشتند...
و تو باز میایی 
پاییز دست از سرم بردار من سالهاست مثل تو از بهار دو فصل دورم ....
 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 22:56 توسط س م ی|

Boundlessness in Bloom Art Print

 

دلم به وسعت یک دنیا میشد 

اگر 

تو قدم میگذاشتی ....

اکنون به کوچکی یک زندان است 

بی 

قدم های تو ....

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 22:49 توسط س م ی|

کوچه های محبت سالهاست 

از حضور 

ما خالیست ....

گلهای یاس و نرگس را چه کردی ؟؟؟؟

عطر یاس را چه کردی ؟  

عشق نرگس را چه کردی ؟؟؟

گلها دیگر مرا نمیشناسند ....................

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 12:48 توسط س م ی|

 

Another Story Kunstdruk op gespannen doek

خیالم درد میگیرد وقتی در خواب میایی ...

و روحم در کشاکش غم و درد می شکند .....

ضربان قلبم مرا با مرگ آشنا میکند 

میدانی 

بعضی آدمها فقط خط فاصله بین دو واژه هستند مثل تو 

واژه   آرزو ------- حسرت 

بعضی آدمها خیالشان نیز آزار دارد روحم سالهاست درد میکند .......

و خیالم دیگر جمع نیست !خیالم تفریق شده ....

منهای تمام آمدن های کوتاه 

بهاران عمر من تمام شد و من در پاییز نشسته ام ......

چقدر از این موسیقی غم انگیز ذهن بیزارم 

 چقدر دلم پروانگی میخواهد ...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 19:56 توسط س م ی|


آخرين مطالب
» جلبک سبز !!!!!!
» تو رو تا ته خاطراتم کشیدم ...
» شیار
» شعرهای سیدعلی صالحی را بخوانید
» دخترک ....
» کاش .....
» صدای پاییز .....
» وسعت ....
» کوچه ها .....
» درد خیال

 Design By : Pichak