ناگهان چقدر زود دیر میشود

اجتماعی

گاهی به شیارهای ذهنم می اندیشم ، پر پیچ و خم ترین شیارهای دنیاست

و کم جمعیت ترین جغرافیای دنیا را دارد !!!!!

جزیره ای با یک ساکن همیشگی ....

و تو همیشگی ترین ساکن شیارهای ذهن من هستی

کاش میدانستی .... پاییز 64

Tetons and The Snake River, Grand Teton National Park, c.1942 Art Print

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 21:57 توسط س م ی|

 


اگر آمدی
خبرم کن
در خانه بمانم
که از اندوه نمیرند
شمعدانی های منتظر و ماهی های حوض
و لبخندی که بشوق بر لبانم میبندد،
که تو بیایی ُ کسی خانه نباشد....

سید علی صالحی 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 13:24 توسط س م ی|

گاهی وقتی باران میاید 

میایی 

کنارم می نشینی 

نگاهم میکنی 

میخندی 

میخندم 

و ناگهان دور میشوی دور .........................

و من می مانم و شیشه های بارانی و  زاویه های تنهایی یک زن ...

دخترک درون من هنوز با چتر دنبال تو میگردد

هر روز .......

A Paris Kiss Art Print

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 18:13 توسط س م ی|

کاش میشد تکه ای از آرزوهایم را با رنگ روی آسمان دلت نقاشی میکردم 

گاهی دیگر آرزوها تمام میشود .

حتی اگر هزاران جعبه رنگ در اطرافت خودنمایی کنند 

گاهی فقط دلتنگی ........

کاش یک روز بارانی  ، بعد رنگین کمان بیایی ... 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 9:15 توسط س م ی|

پاییز دست از سرم بردار ،

من هنوز با خویشتن پاییزیم آشتی نکرده ام ،

هنوز یک صندلی در انتهای باغ است که از حضور ما خالی ست.... هنوز برگها به خانه باز نگشتند...
و تو باز میایی 
پاییز دست از سرم بردار من سالهاست مثل تو از بهار دو فصل دورم ....
 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 22:56 توسط س م ی|

Boundlessness in Bloom Art Print

 

دلم به وسعت یک دنیا میشد 

اگر 

تو قدم میگذاشتی ....

اکنون به کوچکی یک زندان است 

بی 

قدم های تو ....

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 22:49 توسط س م ی|

کوچه های محبت سالهاست 

از حضور 

ما خالیست ....

گلهای یاس و نرگس را چه کردی ؟؟؟؟

عطر یاس را چه کردی ؟  

عشق نرگس را چه کردی ؟؟؟

گلها دیگر مرا نمیشناسند ....................

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 12:48 توسط س م ی|

 

Another Story Kunstdruk op gespannen doek

خیالم درد میگیرد وقتی در خواب میایی ...

و روحم در کشاکش غم و درد می شکند .....

ضربان قلبم مرا با مرگ آشنا میکند 

میدانی 

بعضی آدمها فقط خط فاصله بین دو واژه هستند مثل تو 

واژه   آرزو ------- حسرت 

بعضی آدمها خیالشان نیز آزار دارد روحم سالهاست درد میکند .......

و خیالم دیگر جمع نیست !خیالم تفریق شده ....

منهای تمام آمدن های کوتاه 

بهاران عمر من تمام شد و من در پاییز نشسته ام ......

چقدر از این موسیقی غم انگیز ذهن بیزارم 

 چقدر دلم پروانگی میخواهد ...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 19:56 توسط س م ی|

عشق همانند طلاست ، همانند زر است اگر سالها خاک و غبار روی آن نشیند با یک حرکت دست خاکش به کنار میرود و می درخشد همانند درخشندگی طلای ناب ، عشق ناب حس ناب بی همانندیست که در عالم معنا می توان یافت ، اماافسوس  هر کس ارزش این درخشندگی را نمیداند گاه آدمیان همانند چهارپایان عشق را نمی شناسند گردنبند طلا نمیخواهند ! باید بر گردن آنان همانند اسبان اصطبل های قجر،طوقی از فلزی بی ارزش انداخت ، فلزی بی ارزش با مهرهای رنگ و وارنگ .......... هر چقدر مهره هارنگی تر باشند ارزش طوق کمتر است !!!! دنیای آدمیان هم بدینگونه است ........... و اینجاست که باید گفت خر چه داند طعم زعفران را !!!!!! 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:20 توسط س م ی|

چقدر خالصانه درونم با خویشتن می جنگد

گاهی روجم عقب نشینی میکند وجسمم پیروز میگردد

 

و تمام واژه ها کوچ میکنند از سلولهای قلبم !!!

قلب !!! چه واژه عمیق کوتاه سرسام آوری ....

اما روحم گاه از نیمه راه باز میگردد !!! 

چمدانش را بر زمین میگزارد و بر تمامی واژه هایی که از عشق تبلور یافتند سلام میگوید 

در دستانش گلهای آبی آورده 

به همان رنگی که آبی دریا را برای او میخواستم 

یک دسته گل های دوستی برای من از خویشتن !!!!

Aquamarine Floral Giclee Print

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 23:19 توسط س م ی|


آخرين مطالب
» شیار
» شعرهای سیدعلی صالحی را بخوانید
» دخترک ....
» کاش .....
» صدای پاییز .....
» وسعت ....
» کوچه ها .....
» درد خیال
» خر چه داند ......
» گل های دوستی

 Design By : Pichak